عشق يك مترسك

خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب

 

بگذار سر به سینه من ، تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این ، نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر درکمند را

بگذار سر به سینه من ،تا بگویمت:

اندوه چیست عشق کدام است ، غم کجاست؟

بگذار تا بگویمت : این مرغ خسته جان

عمری ست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آنچنانکه : اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین-که هیچ وفا نیست با منت

تو، آسمان آبی آرام و روشنی

من ، چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت، ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت، ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت توسط مترسك| |

 

میبینی ؟؟؟

میبینی چه بی رحمانه ،

        گامهایت را بر تن آسمان کوبیدی!

هنوز جایش کبود است...

 و من هنوز نگاهم

            به ردپای خسته ی شبهاییست ؛

که بی بهانه برای آمدنت سحر شدند...

اما تو هنوز هم خود را پشت سایه ی شب پنهان کرده ای...

چرا...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت توسط مترسك| |


 


مترسک ساختم ! تا پاسبان خرمنم باشد

نه اینکه شانه هایش تکیه گاه دشمنم باشد!

لباسم را تنش کردم کلاهم را به او دادم

که شاید قدر دان زحمت گاوآهنم باشد

گمان حتی نکردم شاید آن اهریمن بدخو

به من نزدیکتر از دکمه ی پیراهنم باشد!

خودم کردم ! که بردوشش کلاغی دیدم و رفتم !

که ترسیدم گناهش تا ابد بر گردنم باشد

ندانستم که بار این گناه آسانتر است ازآن

که عمری لکه ی این ننگ نقش دامنم باشد!

...

مترسک ساختم ! در دردسر افتاده ام اما

گمانم چاره اش دست اجاق روشنم باشد!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت توسط مترسك| |

مترسک های پوشالی

 

من اینجایم

من اینجایم

من اینجا سخت تنهایم

میان مترسک های پوشالی

بی قلب و فریبنده

و از هرسو که هر جنبنده ای

آید به امید رحمتی

یا در پی اندک محبتی

یا خسته از جور و زحمتی

امیدش وزان بر بادبان شوق

تا قایق نجاتش را به ساحل رساند

ساحلی آرام در دریای طوفانی

پس از لختی

ترسان گریزد به آغوش سرد بی پناهی

زهول سردی جانکاه

که شعله می کشد

از درون مترسک های توخالی

من اینجایم

من اینجایم

من اینجا سخت تنهایم

میان مترسک های پوشالی

بی قلب و فریبنده 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت توسط مترسك| |


Design By : Night Skin